من و مامانجی

این عکس بالا رو که ملاحضه میکنید اولین روزیه که از بیمارستان به خونه اومده بودم و توی بغل مامانجی خواب بودم مامانجی میگفت منو میدیده یاده چینی ها می افتاده
قربون خودم برم که شبیه همچین آدمای نازنینی بودم

3 دیدگاه برای “من و مامانجی”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.