خاطرات روزهایی که گذشت

خداحافظ دوران دانش آموزی!

امروز آخرین پروژه کارورزی رو هم تحویل دادیم و برای همیشه با هنرستان و ژوژمان هاش و خاطرات خوب و بدش خداحافظی کردیم.دلم نمیخواست هیچوقت روزی برسه که راجع به تموم شدن دوران تحصیلم بنویسم. از اولین روزی که پامو

من هنرستانی شدم

بزرگترین و مهم ترین خبری که دارم اینه که من بالاخره به آرزوم رسیدم و هنرستانی شدم خبر های بعدی هم به شرح زیرن: 1.از اون کامپیوتر زپرتی خلاص شدم و لپتاپ خریدم 2.دوستای جدید و باحالی پیدا کردم اولش

من و مامانجی

این عکس بالا رو که ملاحضه میکنید اولین روزیه که از بیمارستان به خونه اومده بودم و توی بغل مامانجی خواب بودم مامانجی میگفت منو میدیده یاده چینی ها می افتادهقربون خودم برم که شبیه همچین آدمای نازنینی بودم

من رنگی، من بدبخت:(

عکس اولی رو توی اینستاگرام گذاشته بودم.جریان از این قراره که رنگی رنگی جان یه مسابقه عکاسیبه مناسبت تولد 4 سالگیش گذاشته و ما باید با محصولات رنگی رنگی از یه قسمتی از زندگیمون عکس بگیریممنم از بخش اسکرپ بوکی